Monaseb

به دنبال مناسب ترین ها در سایت مناسب

امروز: شنبه, 30 ارديبهشت 1391

شما اینجا هستید: دانستنی ها گوناگون مصاحبه مجله آلمانی اشپیگل با خانم هلن فیشر

مصاحبه مجله آلمانی اشپیگل با خانم هلن فیشر

ایمیل چاپ

مصاحبه مجله آلمانی اشپیگل با خانم هلن فیشر

هلن فیشر (Helen Fisher)، محقق و انسان شناس از دانشگاه ”روتگر“ نیوجرسی، یکی از سرشناس ترین محققین موضوع عشق در سطح جهان است.

از او کتابهای متعددی در این مورد به چاپ رسیده است، از جمله ”آناتومی عشق“ (1992) و ”جنس قوی“ (1999) که به نقش زنان در جامعه می پردازد. کتاب جدید او با عنوان ”چرا عاشق می شویم“ به موضوع عشق، شکست در عشق، و نقش هورمون ها در این مورد می پردازد.

مصاحبهء زیر توسط مجلهء آلمانی اشپیگل با خانم هلن فیشر انجام شده است. سئوالات زیرکانه و هوشمندانهء مصاحبه کننده قابل تحسین است. گاهی کاملاً مشخص است که خانم فیشر در تلاش برای فرار مخمصه به توجیهاتی هم متوسل می شود، ولی اشپیگل ادب را هم حفظ می کند.

شپیگل: خانم فیشر، زنان و مردان با ازدواج، به یکدیگر قول عشق تا هنگام مرگ می دهند. طبق گفته شما ولی معمولاً بعد از 4 سال این قول به جدایی می انجامد.

فیشر: بله. من به مدارک جمع شده از 58 کشور نگاه کرده ام، در آنها دیده می شود که نیمی از کسانی که از یکدیگر جدا می شوند، این کار را طی 4 سال اول ازدواج خود انجام می دهند و بعد از آن به دنبال پارتنر جدید هستند.

شپیگل: این نیاز به عوض کردن پارتنر از کجا می آید؟

فیشر: در واقع باید سوال شما بر عکس باشد: ”اصولاً چرا ما به مدت طولانی با هم می مانیم؟“ 97% از پستانداران چنین تیم های دو نفره ای تشکیل نمی دهند. پس چرا انسان؟ این مسئلهء ساده که ما یکدیگر را به عنوان پارتنر پیدا کرده و کاملاً به هم وفادار هستیم، واقعاً یک حادثهء شگفت انگیز است، و دلیلش این جاذبهء غریبی است که به آن عشق می گوییم.

شپیگل: شما در مورد پدیده عشق تحقیق می کنید، این کار را چگونه انجام می دهید؟

فیشر: ما تعدادی از زنان و مردانی را که در آنها نشانه های عاشق بودن دیده می شود توسط دستگاه MRI (دستگاهی که از لایه های مختلف مغز یا هر جای دیگر بدن عکس برداری می کند) بررسی کرده ایم، تا بفهمیم احساس عشق در کدام قسمت مغز جای دارد.

شپیگل: از کجا می فهمید که کسی واقعاً عاشق است یا نه؟

فیشر: در این مورد کافی ست که از او بپرسم در طول روز چه مدّت به معشوق خود فکر می کند. معمولاً جواب، حدود 95% از وقت روز است، چون عشق همین مسخ شدن خالص است. این تمایل شدید و این جوشش، هستهء اصلی عاشق بودن است. عشق. بسیار سرکش و به ندرت قابل کنترل است و بسیار به سختی می توان به آن پایان داد. به نظر من عشق قوی ترین میل جهان است، بسیار قوی تر از میل به س.ک.س. کسی که از رختخواب شریک جنـ.سی خود رانده می شود، دست به قتل او نمی زند، اما تعداد کسانی که شریک خود را به خاطر رد کردن عشق آنها به قتل رسانده اند زیاد است، به خصوص در مردان.

شپیگل: شما نوشته اید از هر سه زن مقتول در آمریکا یکی از آنها از سوی پارتنر سابق خود به قتل رسیده است. اما تعداد مردان مقتول از سوی شریک سابق آنها تنها 4% است. آیا زنان هنگام شکست در عشق بیشتر دست به خودکشی می زنند؟

فیشر: نه، در مورد خودکشی هم تعداد مردان بیشتر است. سه چهارم کسانی که به خاطر سرخوردگی در عشق خودکشی کرده اند، مردان هستند. زنان معمولاً رابطه بهتری با خانواده و دوستان خود دارند و در دوران بحرانی از سوی آنها بهتر پشتیبانی می شوند. بر عکس مردان معمولاً وابستگی شدیدی به رابطه با آن یک شخص خاص دارند که این می تواند نتایج خطرناکی داشته باشد، ولی در زنان هم خودکشی از روی عشق دیده می شود. من از افراد تحت معاینهء خود سوال کرده ام که آیا حاضرند برای عشق خود بمیرند یا نه. بسیاری از آنان، به خصوص جوانان در گروه سنی حدود 20 سال، به این سوال پاسخ مثبت دادند، فکر می کنم خود من نیز در آن مقطع زندگی همین پاسخ را می دادم.

شپیگل: در بدن افراد عاشق چه اتفاقی می افتد؟

فیشر: ما به افراد مورد آزمایش خود در حالیکه در دستگاه MRI قرار داشتند، یک بار عکس معشوق خود و یک بار عکس یک غریبه را نشان دادیم و تصویر های مغزی آنها را در این دو حالت مقایسه کردیم. به نظر می آید دو ناحیه در مغز را که مسئول احساس عشق هستند، شناسایی کرد باشیم. از علائم بارز دیگر، بالا رفتن میزان هورمون دوپامین (Dopamin) و نورآدرنالین (Noradrenalin) و پایین آمدن میزان هورمون سروتونین (Serotonin) در مغز است. انرژی جوشان، تحریکات خوشحال کننده گاهی تا به حد رسیدن به خلسه، عرق کردن زیاد و طپش قلب نتیجهء ترشح این سوپِ هورمونی است.

شپیگل: هومر (Hommer) هم به این نتیجه رسیده بود که ”که درون آن چیزی به جز قدرت بلند شدن نبود*.“ این همه دیوانگی چه معنایی می دهد؟

فیشر: خود من هم مدت ها تصور می کردم که طبیعت در مورد عشق اغراق کرده است. الان ولی فکر می کنم که عاشق شدن برای این به وجود آمده است که توجه ما (برای تولید مثل) متوجه یک پارتنر باشد و وقت و انرژی تلف نشود.

شپیگل: آیا میل جنـ.سی برای این منظور کافی نبود؟

فیشر: نه، میل جنـ.سی به تنهایی توجه ما را به سوی شریک های متعددی جلب می کند، عاشق بودن باعث تحریک این میل در رابطه با معشوق می شود. میزان بالای ترشح هورمون دوپامین باعث ترشح شدیدتر هورمون جنـ.سی تستسترون هم می شود. به همین دلیل است که عشاق میل به ترک اطاق خواب ندارند!

شپیگل: علت این شدت احساسات چیست؟ همانطور که در کتاب خودتان نوشته اید، موش های صحرایی فقط برای چند ثانیه جلب یکدیگر می شوند، فیل ها مدت چند روز. حتی در شامپانزه ها نیز دوان عشق کوتاه است. چطور این احساس در ما تا به این حد پیش می رود که حتی حاضر به مرگ برای دیگری هستیم؟

فیشر: من تصور می کنم که راه رفتن بر روی دو پا همه چیز را در ما تغییر داد. تا قبل از اینکه نیاکان ما (که احتمالاً شبیه شامپانزه های امروز بوده اند) راه رفتن روی دو پا را بیاموزند، ماده ها فرزندان خود را به پشت حمل می کردند، دستان شان آزاد بود و احتیاج به نر ها برای حفاظت و همراهی نداشتند. ولی از حدود 6 تا 7 میلیون سال قبل که انسان شروع به راه رفتن به روی دو پا کرد، مشکل آغاز شد، چرا که حالا ماده ها باید فرزندان خود را بغل می گرفتند و من نمی توانم تصور کنم که آنها می توانستند با یک دست فرزندان خود را حمل کنند و با دست دیگر به دنبال آذوقه بگردند و یا از خود دفاع کنند، پس به یک شریک برای بزرگ کردن فرزندان خود احتیاج داشتند.

شپیگل: و مردان؟

فیشر: برای آنها هم تمرکز به روی یک شریک نفع داشته است. به عهده گرفتن وظیفهء محافظت از چند شریک برای آنها هم کار سختی بوده است. بچه هایی که از سوی یک جفت محافظت می شده اند، شانس بهتری برای زنده ماندن پیدا می کردند و از همانجا ارتباط های سلول های عصبی برای ایجاد حس عاشق بودن شکل گرفته است.

شپیگل: مدت زمان عاشقی در انسان چقدر است؟

فیشر: طبق تحقیقات ما بین 18 ماه تا سه سال. البته اگر در برابر رابطه عشقی موانعی وجود داشته باشد، مثلاً اگر دو نفر در دو کشور مختلف زندگی کنند یا یکی از آنها متأهل باشد این مدت زمان می تواند طولانی تر هم بشود. این نیز از خصوصیات سیستم ترشحی دوپامین است: اگر مغز ”پاداشی“ دریافت نکند، این سیستم خیلی فعال تر می شود...

شپیگل: ...و با ترشح بیشتر قابلیت رنج بری را بالا می برد.

فیشر: بله. البته کار این سیستم به هیچ وجه همیشگی نیست. اگر خوش شانس باشیم، این حس عاشقی تبدیل به دوست داشتن می شود. در آن صورت هورمون های دیگری کارگردانی را به عهده می گیرند: اوکسی توسین (Oxytocin) و وازوپرسین (Vasopressin) که باعث حس نزدیکی و رابطهء نزدیک (Intimacy) هستند و ترشح هورمون های دوپامین و تستسترون را کم می کنند. و این خوب هم هست. کسی که صاحب فرزندی می شود، نمی تواند تمام شب در اطاق خواب به دنبال معشوق بدود!

شپیگل: ولی برای بسیاری از زوج ها دقیقاً همین از دست رفتن رابطهء جنـ.سی یک مشکل بزرگ است.

فیشر: برای همین من توصیه می کنم در رابطه های دراز مدت (مثل ازدواج) برنامهء منظمی برای س.ک.س داشته باشد و به آن عمل شود. ما جانورانی هستیم که قرار است به طور مرتب با هم آمیزش داشته باشیم [برخلاف بیشتر جانوران دیگر که این کار را فقط در فصل جفت گیری انجام می دهند. م.]. انسان هایی که به صورت قبیله ای زندگی می کنند، اکثراً روزانه با یکدیگر رابطه جنـ.سی دارند. ترشح هورمون تستوسترون، باعث بالا رفتن هورمون دوپامین هم می شود که به برقراری رابطه کمک می کند. البته من زوج هایی را هم می شناسم که بدون این ارتباط نزدیک جنـ.سی هم با یکدیگر زندگی می کنند. کیفیت داشتن ارتباط نزدیک کمی دست کم گرفته می شود. ما عاشق، عشق رمانتیک هستیم، که میلی ساده و یک جور دیوانگی کور است. احساس رابطهء نزدیک، ولی با یک حس بسیار رنگارنگ، مانند نقش های یک قالی شرقی است، که پر از احترام، طنز و خاطرات مشترک است.

love

شپیگل: و با این همه، این سیستم می تواند به سادگی متلاشی شود.

فیشر: درست است و قابل توضیح هم هست: این در طبیعت انسان است که تا زمانی با شریک خود همراه باشد که فرزند آنها از آب و گل در آمده باشد. زنهای قبیله ای در جنوب آفریقا هر چهار سال یک بار بچه دار می شوند و هر بار از مردی دیگر. در جامعه مدرن این مساله به شکل بالاتر رفتن میزان طلاق به خصوص در دوران 4 سال اول شکل پیدا می کند. به نظر می آید طبیعت انسان برای این ساخته شده است که با شریک خود فرزندی داشته باشد، و بعد از مدتی برود. و من فکر می کنم زندگی ما کم کم به زندگی نیاکان مان شبیه تر می شود.

شپیگل: چرا؟

فیشر: در دوران زندگی قبیله ای، زنان 80% آذوقه را تامین می کردند. به این ترتیب آنها قدرت "اقتصادی" داشتند و به همین خاطر وابسته نبودند. امروزه همسر یک رئیس بانک به عنوان مثال، که از خود تحصیلات یا در آمدی ندارد، همسرش را ترک نمی کند چون از نظر اقتصادی قادر به این کار نیست. ولی در بسیاری از جوامع دنیا این موقعیت تغییر می کند، زنان بیشتر صاحب استقلال اقتصادی می شوند و بیشتر توانایی آنرا پیدا می کنند که به رابطه های ناخواسته پایان دهند...

شپیگل: یا بیشتر رابطه های موازی داشته باشند؟

فیشر: نه، نه الزاماً. جالب اینجاست که امروزه نسبت به گذشته کمتر رابطه های موازی دیده می شود ، یکی به خاطر اینکه این امکان بیشتر هست که نوجوانان و جوانان تجربه های متعدد خود را داشته باشند، و یکی دیگر به این دلیل که رابطه ها امروزی کوتاه تر شده است.

شپیگل: آیا این جریان در آینده ادامه پیدا می کند؟ آیا آمار طلاق بالاتر نیز می رود؟

فیشر: بله، در این مورد شک ندارم. و البته شکل های جدید با هم زندگی کردن به وجود خواهد آمد. به عنوان مثال یک نوع ازدواج هایی که بعد از مدت زمان خاصی خود به خود لغو می شوند. در آن صورت دو طرف تلاش بیشتری برای حفظ ارتباط خود خواهند کرد. البته انسان ها در آینده نیز همچنان ازدواج خواهند کرد، حتی دوباره و سه باره. این به معنای پیروزی امید بر تجربه است. ما همچنان تلاش خود را خواهیم کرد. تقصیر به گردن سیستم عصبی و هورمونی ماست!

شپیگل: آیا ما واقعاً اینقدر در برابر عشق بی اراده هستیم؟ تا چه حد آزادی انتخاب پارتنر خود را داریم؟

فیشر: ما حداقل این توانایی را داریم که از عاشق شدن خود جلوگیری کنیم. تصور کنید شما تازه صاحب فرزندی شده اید، همسر خود را دوست دارید و در عین حال شخصی را در محل کار خود بسیار جذاب می یابید. شما قادر هستید به خود بگویید: "نه، من خوشبخت هستم، این شخص هم متأهل است، رابطهء ما، موفق نخواهد بود". چنین صرف نظر کردنی مشکل، ولی ممکن است. صرف نظر کردن از س.ک.س خیلی ساده تر هم هست. من فکر می کنم ما مرتب با کسانی برخورد می کنیم که مایل هستیم آنها را تکان دهیم (با آنها رابطهء جنـ.سی داشته باشیم)، ولی در نهایت تنها دست آنها را تکان می دهیم.

شپیگل: آیا عشق و دوست داشتن و دوست بودن در کنار هم ممکن است؟

فیشر: قاعدتاً بله. قسمتهای مختلف مغز که مسئول احساس عشق، رابطه، دوستی و هوس هستند، می توانند موازی هم کار کنند. ما حتی قادریم با کسی زندگی کنیم و در عین حال عاشق شخص دیگری شویم. این توانایی از نظر تئوری تکامل هم قابل توضیح است، چرا که این کار یک استراتژی دوبل برای تولید مثل به حساب می آید: در یک سو رابطهء دراز مدت که باعث ثبات اجتماعی می شود، از سوی دیگر پارتنر جدید با بچه های بیشتر، امکان انتقال ژنهای بهتر به نسل بعدی را بیشتر می کند. واقعیت این است که حتی در رابطه های موفق نیز، ما شب ها در تخت خوابیده ایم و از خود سوال می کنیم که آیا نمی توانستیم انتخاب بهتری داشته باشیم. این یک نیروی تخریب کنندهء مغز ماست...

شپیگل: و وقتی این نیروی تخریب کننده زمانی باعث جدایی شود، درد آن جدایی تقریباً به همان شدت شادابی زمان عاشق بودن است. آیا این اشخاص را هم تحت نظر داشته اید؟ در مورد آنها چه مشاهداتی داشتید؟

فیشر: در این اشخاص دو حس به شدید ترین شکل خود دیده می شود: خشم و ناامیدی. این دو احساس در دو فاز مختلف به سراغ فرد می آید: بعد از جدایی ابتدا زمان خشم یا اعتراض است، شخص سعی می کند پارتنر خود را دوباره به دست بیاورد. سیستم ترشحی دوپامین ، بسیار فعال می شود ،چون مغز باز هم "پاداشی" دریافت نمی کند. انرژی ای که در این زمان صرف می شود بسیار زیاد است. دوباره پارتنر سابق محور همه چیز می شود و حس عشق باز هم قوی تر می گردد. در موارد حاد حتی این ممکن است تبدیل به حس نفرت هم بشود.

شپیگل: ...حس نفرت برای به دست آوردن دوباره پارتنر کمی عجیب به نظر می آید.

فیشر: این آخرین تلاش است. هر چه باشد، اینجا یک نفر دارد بر سر آیندهء ژن های خود مبارزه می کند! و در واقع گاهی این روش کارساز نیز هست. گاهی دو نفر دوباره به سوی هم بر می گردند و یکی از آنها دیگری را تحت فشار سخت احساسی قرار می دهد، مثلاً اگر زنی پارتنر سابق خود را تهدید به خودکشی کند.

شپیگل: ولی سوال این است که جنین ارتباطی [که با این روش دوباره بر قرار شود] باز هم تا کی می تواند ادامه پیدا کند.

فیشر: قبول دارم. ولی خشم و نفرت می تواند کمکی هم باشد برای اینکه شخص خود را راحت تر از پارتنر خود جدا کرده و به دنبال پارنتر جدید باشد. البته قبل از آن فاز افسردگی شدید سر می رسد. تمام دنیا خاکستری می شود، کسی زنگ نمی زند و شخص دچار افسردگی می شود.

شپیگل: چرا طبیعت جدایی را برای ما اینقدر مشکل کرده است؟ آیا بهتر نبود که خیلی راحت تر با نیرو و انرژی دوباره به زندگی بر می گشتیم؟

فیشر: من فکر می کنم که این افسردگی هم فایده های خودش را دارد. کسی که ترک می شود، احتیاج به کمک دارد، چرا که همیاری پارتنر او به یک باره از بین رفته است. مسلماً کسی که با لبان خندان به سوی دوستان برای کمک خواستن می رود، زیاد قابل باور نیست. افسردگی یک نشانهء خیلی خوب برای اطرافیان است که یک مشکل بزرگ این وسط وجود دارد. در ضمن، یک افسردگی خفیف در این موقعیت می تواند کمک کند که شخص خود و اطراف خود را واقعی تر ببیند.

شپیگل: آیا راه هایی وجود دارد که ما عشق از دست رفته خود را راحت تر فراموش کنیم؟

فیشر: من روش دوازده مرحله ای گروه های AA =Anonymus Alcoholics (مشابه گروه های NA) را برای افراد آسیب دیده بسیار می پسندم و آن این که هر چیزی که ما را به یاد او می اندازد، از بین ببریم و یا از زندگی خود دور کنیم. نامه ها، عکس ها، کارت ها، و البته هرگز به او تلفن نکنیم...

شپیگل: پس عشق یک جور مادّه نشئه زا است؟

فیشر: دقیقاً، و بنابراین دیگران را از نشئه جات خود دور نگه دارید. نشانه های ترک اعتیاد عشق خیلی شبیه به ترک کوکائین است: خواستن بسیار شدید، غم و اندوه، خستگی، اضطراب و گیجی. البته تفاوت هایی هم وجود دارد. کسی که کوکائین گیرش نمی آید، خودش را نمی کشد. این کمی با مورد عشقی متفاوت است. به عبارت دیگر کسی به نظر می رسد وابستگی به مخدر عشق دورهء کمتری دارد. کسی که کوکائین استفاده می کند، میزان درخواستش همان میزان روز قبل و حتی بیشتر از آن است، در حالی که کسی که به عشق خود رسیده باشد، اکثراً بعد از مدتی دیگر این نیاز را احساس نمی کند که هر روز پارتنر خود را ببیند.

شپیگل: شما برای درمان درد عشق تجویز قرص را نیز پیشنهاد می کنید؟ چیزی که بیشتر آلمانی ها خوابش را می بینند.

فیشر: خوب، دسترسی آمریکایی ها به دارو بسیار بیشتر از اروپایی هاست. بیش از هفت میلیون آمریکایی قرص هایی می خورند که میزان سروتونین را در مغز بالا می برد و در نتیجه با افسردگی مبارزه می کند. چرا برای مقابله با درد عشق (Love Sickness) نباید از این روش استفاده شود؟ البته احتمالاً شما با این کار قادر نخواهید بود یک رابطه را نجات دهید، ولی می شود با این کار مثلاً جلوی خودکشی از سر عشق را گرفت. البته من اخطار می دهم که از این داروها به مدت طولانی استفاده نشود، این داروها ترشح دوپامین و سروتونین در مغز را کم می کنند، و در دراز مدت این می تواند باعث شود که شخص میل به پیدا کردن رابطهء جدید و میل به ارتباط جنـ.سی را هم از دست بدهد.

شپیگل: برای استفاده از دارو تا کجا می توان پیش رفت؟ مثلاً می توان برای کسانی که به دنبال عشق از دست رفتهء خود تا حد مزاحمت پیش می روند (به اصطلاح: استاکر Stalker هستند) هم درمان با دارو را تجویز کرد؟

فیشر: چرا که نه؟ این که مواد شیمیایی چقدر رفتار ما را تغییر می دهند را هر کسی که یک لیوان آبجو هم خورده باشد، می داند. البته نباید فراموش کرد که در مورد استاکر ها، اختلالات رفتاری دیگر نیز به مسئله اضافه می شود. من فکر می کنم که هر کسی دلش می خواهد به دنبال عشق از دست رفته اش برود، ولی این کار را نمی کند چون یاد گرفته است که نباید این کار را بکند، ولی استاکرها قادر به کنترل این کشش خود نیستند.

شپیگل: داروهایی که میل جنـ.سی را تشدید می کنند ، مدت هاست که ساخته شده اند. آیا زمانی علم قادر به ساختن مادّه ای برای ایجاد عشق و برقراری یا تشدید آن خواهد بود؟

فیشر: فرم های مخصوصی از مادّهء روان گردان LSD باعث می شود که شخص راحت تر عاشق شود. البته من به کسی پیشنهاد نمی کنم برود برای این که عاشق کسی بشود (که او عاشق وی نیست) LSD مصرف کند! اما در کل من احتمال نمی دهم که چنین دارویی در آینده واقعاً ساخته شود. باید پارامترهای مختلفی کنار هم جمع شوند که شخصی عاشق شود: زمان مناسب و تحریکات حسی مختلفی که پاسخ دادن به آنها از دوران کودکی ما شکل گرفته است. البته فکر می کنم مادّه ای ساخته خواهد شد که میزان ترشح دوپامین و نورآدرنالین را در مغز افزایش دهد و با اینکار آمادگی مغز را برای عاشق شدن بالا ببرد.

شپیگل: آیا ممکن است این آماده سازی مغز بدون دارو نیز انجام گیرد؟

فیشر: بله، البته. من به تمام جوانانی که دلشان می خواهد عاشق شوند توصیه می کنم: به سوی دنیای بیرون بروید، به دیگران نشان دهید که دنبال عشق هستید، و بازی عشق را انجام دهید. آماده سازی مغز، بر پایه به تحرک در آوردن سیستم ترشحی دوپامین است، وقتی کسی را پیدا می کنید که فکر می کنید می تواند پارتنر شما باشد، بهتر است با او کارهای جدید، مهیج و حتی کمی خطرناک انجام دهید. ”نزدیکی“ نیز میزان ترشح دوپامین را در مغز بالا می برد چرا که تستوسترون تولید دوپامین را تحریک می کند، برای همین من همیشه به دانشجویان خود می گویم با کسی به رختخواب نروید که از او خوش تان نمی آید، چون ممکن است عاشقش بشوید!

شپیگل: آیا حقه های دیگری برای ایجاد عشق به ذهن تان می رسد؟

فیشر: همانطور که بودلر (شاعر فرانسوی) گفته است، "ما زنان را هر چه غریبه تر باشند، بیشتر دوست داریم"، من به زنان توصیه می کنم که کمی مرموز باقی بمانند. و کلاً این راه موثری است که علاقه های طرف مقابل را پیش بینی و ارضا کنیم. همان طور که مردان در هیچ زمان دیگری به اندازهء چند هفتهء اول عاشق بودنِ خود، میل به صحبت کردن ندارند، یا زنان هیچ زمان دیگری به اندازهء آن زمان با شریک خود فوتبال تماشا نمی کنند!... البته ما متوجه شدیم که کار سیستم مغزی مردان در این دوران هم با زنان متفاوت است، در مردان قسمت هایی از مغز که مربوط به تحریکات بینایی می شوند بیشتر فعال است.

شپیگل: و این تعجب آور نیست، درست است؟

فیشر: درست است. ولی پیش زمینهء تکامل در این مورد جالب است. مردان به زنانی نگاه می کنند که قابلیت زایش داشته باشند به همین دلیل زنان هم در تمام دوران زندگی شان سعی داشته اند تا برای مردان، خوب و زیبا به نظر برسند. در مقابل اگر زنان بخواهند بدانند که آیا پارنتر آنها می تواند از پس نگهداری از بچه ها خوب بر بیاید، سعی در شناختن شخصیت او دارند. این کار به مراتب مشکل تر است و پیش از همه احتیاج به داشتن حافظه ای قوی دارد. برای همین زنان مرتب با دوستان خود از این صحبت می کنند که طرف مقابل چه گفته است، چه رفتاری داشته است و چه کار کرده است. در زنان آن قسمت از مغز که مربوط به حفظ خاطرات است بیشتر فعال است.

شپیگل: اما خاطرات به تنهایی آتش عشق را روشن نگه نمی دارند.

فیشر: نه، در دراز مدت احتیاج به کار کردن دائمی روی رابطه هست.

شپیگل: توصیه شما در این مورد دقیقاً چیست؟

فیشر: در اصل الان باید می گفتم سالی یک بار از پارتنر خود جدا شوید، رابطه های دیگری را تجربه کنید و بعد سعی کنید دوباره از اول شروع کنید! درگیر یک رابطهء زیبا و گذرا شوید. در این بین، پارتنر شما متنفر خواهد شد، در عین حال او متنفر خواهد شد [خانم فیشر در این جا و بیشتر جاها از ضمیر مذکر استفاده می کند، اما فکر می کنم این به علت آن است که خودش را به جای قهرمان داستانش می گذارد و از طرفی مصاحبه کننده مرد است و در نهایت توصیه اش متوجه جنس خاصی نیست. م] ،ولی با این حال او [he] عاشق شما خواهد بود، طوری که هیچ وقت نبوده است.

شپیگل: این را جدی نمی گویید!

فیشر: البته که نه. مسلم است که کسی نمی خواهد واقعاً اینطوری زندگی کند. این حقه خواهد گرفت، اگر طرف مقابل [he] دوباره پا پیش بگذارد. اما توصیه من این است که از اول انتخاب درست انجام دهید، شخصی را انتخاب کنید که برای تان در دراز مدت جالب باشد، به شیوهء خاص خودش به طرف پارتنر خود بروید، با او صحبت کنید و به حرف هایش گوش دهید، از او سوال کنید، سعی کنید جذاب باقی بمانید و نیازهای خود را بیان کنید. البته با وجود همهء اینها تضمینی وجود ندارد، چرا که متاسفانه واقعیت این است که ما به این دلیل در دنیا نیستیم که خوشبخت باشیم، ما در این دنیا هستیم تا تولید مثل کنیم.

شپیگل: از شما برای این مصاحبه متشکرم.

منبع: کلوب - cloob.com

مطالب زیر پیشنهاد می شود
Share |